آدم ها رو ذاتاً میشه به دو دسته ی «عاقل» و «عاشق» تقسیم کرد.
عاشق ها اونایی هستن که معمولاً دیوانه بازی درآوردن رو دوست دارن. بدون اینکه براشون مهم باشه دیگران درباره شون چه فکری میکنن...همونایی که دوست دارن بدون چتر زیر بارون راه برن و توجهی به این نکنن که احتمالاً سرما میخورن. (عاقلا ولی به خاطر اون احتمال این کار رو دوست ندارن.) عاشقا اونایی ان که وقتی میرن توی طبیعت، مثلاً توی یه دشت یا کنار دریا، دوست دارن بدوئن و جیغ بزنن و بخندن. اونایی که وقتی میرن کنار دریا نمی تونن خودشونو کنترل کنن و حتی شده با شلوار و لباس، لااقل تا زانو میرن توی آب تا برخورد موج با پاهاشون و خالی شدن زیر پاشون از ماسه ها رو حس کنن... و ترجیح میدن با فکر کردن به این که «حالا باد میاد سردم میشه، لباس اضافی با خودم نیاوردم اینجا»، لذت اون لحظه شونو خراب نکنن... عاقل ها اما وقتی این کارشون، و سر و روی خیس و شنی شون رو میبینن میگن «سر بچه هات هم همین بلا رو آوردی...؟»
عاشقا دوست دارن توی طبیعت، طبیعت رو لمس کنن و چیزی بین اونها حائل نشه... میخواد چتر باشه بین تنشون و بارون، یا زیر انداز باشه بین پاهاشون و شنای ساحل، یا برگای خشک، یا چمن...
عاشقا اونایی ان که ته نگاهشون یه غمی هست... کلاً غم رو دوست دارن... آهنگای غم انگیز رو... مرور خاطرات غم انگیز عاشقانه شون رو... زیاد تو گذشته سیر میکنن و زیاد میرن توی
برچسب:
نویسنده: پارسا فرهادی
تاريخ: جمعه
1 دی
1396 ساعت: 1:23